شرط عشق...

خرید بک لینک
مختار:تو چرا از قافله عشق جا ماندی؟

کیان :راه گم کرده بودم ابو اسحاق....

مختار: راه بلدی چون تو که راه را گم کند ، نابلدان را چه گناه؟

کیان: راه را بسته بودند از بیراهه رفتم هرچه تاختم مقصد را نیافتم، وقتی به نینوا رسیدم خورشید برنیزه بود.

مختار: شرط عشق جنون است، ما که ماندیم مجنون نبودیم....

به توکل نام اعظمت ... ...

ما را در سایت به توکل نام اعظمت ... دنبال می‌کنید

برچسب: شرط عشق,شرط عشق جنون است,شرط عشق است,شرط عشق شعر,شرط عشق جنون,رمان شرط عشق,نه شرط عشق بود,شرط بندی عشق,هندوانه به شرط عشق,داستان کوتاه شرط عشق, نویسنده: بازدید: 188 تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 11:20

صفحه بندی